دچار تا نشوی عشق را نمی فهمی
دچار تا نشوی عشق را نمی فهمی تو هیچ از من و این ماجرا نمی فهمی
رفیق، نسبت من میرسد به مجنون، آه و عشق سهم من است و شما نمی فهمی
بدون آنکه بفهمم شدم دچار دلت تو خنده می کنی اما مرا نمی فهمی
خیال می کنی آیا که من پشیمانم؟ خیال می کنی آیا؟ و یا نمی فهمی؟
منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن خیال توبه ندارم، چرا نمی فهمی؟
ز عشق گفتم و باز حاضرم به تکرارش بگو که حرف مرا تا کجا نمی فهمی؟
و حرف آخر من، عشق اختیاری نیست دچار تا نشوی عشق را نمی فهمی
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 10:25 توسط شهره
|