X
تبلیغات
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
زبان وادبیات فارسی 
قالب وبلاگ

 

عنوان مقاله

دانش آموزان

آموزشگاه

استادراهنما

1

بررسی شخصیت هاتف براساس اشعارش

علی آقایی - محمدرجبی

جمال

آقای حسینی

2

روانشناسی رنگها در اشعارهاتف اصفهانی

محمد مهدی جلالی   علی امینی

جمال

آقای حسینی

3

روانشناسی رنگها در اشعارهاتف اصفهانی

راضیه ابراهیمی الهه صمیمی

خرم

خانم خلیقی فر

4

مرگ و زندگی در اندیشه و اشعار هاتف

سروین سادات ابوسبا کاظمینی

خرم

خانم خلیقی فر

5

هاتف و عنصر عشق

فاطمه شریف احمدیان زهرا علیجانی

خرم

خانم طباطبایی

6

عشق در غزلیات هاتف

فاطمه جمشیدی فایزه جمشیدی

خرم

خانم یمانی

7

تاثیر فصول در اشعار هاتف

زینب هرندی فصیح

علامه طباطبایی

خانم رستم شیرازی

8

بررسی شخصیت هاتف براساس اشعارش

نازنین کوهی زهرا حیدری

علامه طباطبایی

خانم حقانی

9

امید و ناامیدی در اشعارهاتف اصفهانی

عارف قطره سامانی مهدی رفیعی

ابن سینا

آقای احمدی

10

تاثیر دین و قرآن بر اشعار هاتف

محدثه اصلانی

صدیقه طاهره (س)

خانم ریاحی

11

روانشناسی رنگها در اشعارهاتف اصفهانی

پریسا محلوجی-زهرابشارت پور-فاطمه ولیپور

مکتبی

خانم تیموری

12

هاتف و فرهنگ اصطلاحات عامیانه

لیلا قره لر کوثر یاوری

شاهد حضرت مهدی(عج)

خانم صالحی

13

عشق در اشعار هاتف

صبا بدیعی

صالحات

خانم تن ساز

14

عشق در اشعار هاتف

آرامچهر فروغی

لوافان

خانم محمدشریفی

15

روانشناسی رنگها در اشعارهاتف اصفهانی

آرش قشلاقی

مطهری

آقای احمدی

16

روانشناسی رنگها در اشعارهاتف اصفهانی

رضا کاظمی

شیخ بهایی

آقای احمدی

17

اندیشه های دینی در اشعار هاتف

سعادت ادهمی

علامه امینی

آقای شریفی

 

[ جمعه چهارم بهمن 1392 ] [ 11:27 ] [ شهره ]

1-     دبیرستان نمونه دولتی خرم

2-     دبیرستان مکتبی

3-    دبیرستان صالحات

4-    دبیرستان علامه طباطبایی

5-    دبیرستان شاهد حضرت مهدی(عج)

6-    دبیرستان صدیقه طاهره(س)

7-    دبیرستان فرقدانی

8-    دبیرستان حافظ

9-    دبیرستان ابن سینا

10-دبیرستان لوافان

11- دبیرستان عمرانی

12-دبیرستان فرزانگان امین 2

13-دبیرستان مطهری

14-دبیرستان پیام زهرا(س)

15-دبیرستان شیخ بهایی

16-دبیرستان امین دهنو

17-دبیرستان جمال

18-دبیرستان علامه امینی

19-دبیرستان علمازاده

20-دبیرستان22 بهمن

21-دبیرستان شهدای محمود آباد

22-دبیرستان منیر

23-دبیرستان گزینه جوان مهر

[ جمعه چهارم بهمن 1392 ] [ 11:25 ] [ شهره ]

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتـی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

[ پنجشنبه دوازدهم دی 1392 ] [ 15:59 ] [ شهره ]

 

گروه اینترنتی گوناگونگروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون



گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون



گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

گروه اینترنتی گوناگون

 

 

[ پنجشنبه دوازدهم دی 1392 ] [ 15:13 ] [ شهره ]


1-    «را» مفعولی

مفعول گروه اسمی  است که بعد از آن «پس واژه ی  را» می آید یا می توان آورد. در این موارد حرف را نشانه ی مفعولی است.

جور خود را بر ضعیفان آزماید روزگار         تیغ را دائم برای امتحان بر مو  زنند                                                                                                                         محمد قلی تسلیم

زچشم خویشتن آموختم رسم رفاقت را       که هر عضوی به درد آید به جایش دیده می گرید                                                                                                      هادی رنجبر

دل را به کف هرکه نهم باز پس آرد           کس تاب نگهداری دیوانه ندارد        پژمان بختیاری

ندانستیم فرصت را بدل نیست         زدام این مرغ وحشی را پراندیم        پروین اعتصامی

زجای گرم به تلخی زخواب می خیزند           مساز گرم در این تیره خاک دان جا را          صائب تبریزی

فریاد،که درکنج لب، آن خال سیه را         دل دانه گمان کرد و ندانست که دام است          صافی اصفهانی

عنان به دست فرومایگان مده زنهار          که در مصالح خود خرج می کنند تو را              صائب

به پیری خاک بازیگاه طفلان می کنم برسر         که شاید بشنوم زان خاک ،بوی خردسالی را     میرزا حسن راهب

زدست برد دلم را صفای ساعد او      گواه عاشق صادق در آستین باشد         مخلص نراقی

2-   «را» بدل از کسره یا علامت مضاف الیه

ملک را دل به هم برآمد.      یعنی : دلِ ملک    سعدی

زنیرو بود مرد را راستی        یعنی :  راستی ِ مرد

گرتشنگان بادیه را جان به لب رسد            تو خفته درکجاوه  به خواب خوش اندری    سعدی     یعنی: جانِ تشنگان بادیه

ملک را دل به حال او سوخت.     سعدی      یعنی : دل ملک

چندان که جهد کردم بازهد و پارسایی             دل را زدام زلفت ممکن نشد رهایی     غبار همدانی     یعنی:رهاییِ دل

3-  «را» حرف اضافه  وآن را چند معنی است .(برای ، به ، از، در، بر،...)

الف: «را» درمعنی «برای»:

حکمت محض است اگر لطف جهان آفرین        خاص کند بنده ای مصلحت عام را        سعدی    یعنی :برای بنده ای

دل می رود زدستم صاحب دلان خدا را      دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا        حافظ         یعنی: برای خدا

مصلحت را سخنی چند بگفتم.    سعدی         یعنی : برای مصلحت

زنیرو بود مرد را راستی    زسستی کژی زاید و کاستی      فردوسی       یعنی:  برای مرد 

ب: « را» در معنی «به »:

مسعود سعد، دشمن فضل است روزگار      این روزگار شیفته را فضل کم نمای        مسعود سعد   یعنی: به این روزگار

حاتم طایی را گفتند ازخود بزرگ همت تر درجهان دیده ای یا شنیده ای؟ سعدی        یعنی: به حاتم طایی گفتند.

وزیری را گفتند...       یعنی: به وزیری گفتند

«به » مقابله «ازمعانی به »

جفاکردی جفادیدی جفارا        وفاکن تا وفا بینی وفارا        فخر گرگانی    یعنی : به جفا جفا دیدی

بدی را بدی سهل باشد جزا      اگر مردی أحسِن الی مَن أسا       سعدی        یعنی: به بدی

ج:«را» درمعنی «در»:

فردارا خدمت می رسیم.     یعنی : درفردا

امروز را کار زیاد دارم

شب را دربوستان با یکی از دوستان اتفاق مبیت افتاد.      سعدی     یعنی : در شب

ششم ماه را روی برتافتند      سوی باده و بزم بشتافتند    فردوسی       یعنی :درماه ششم

د:«را» درمعنی «بر»:

آب بریز آتش بیداد را           زیر تر ازخاک نشان باد را      یعنی: برآتش بیداد آب بریز

 

ذ:« را» درمعنی« حرف تاکید» :

من نیز اگرچه ناشکیبم       روزی دوبرای مصلحت را

بنشینم و صبر پیش گیرم     دنباله ی کارخویش گیرم     سعدی

ر:« را » درمقام « قسم و استرحام» دراین صورت کلمه ی همراه آن متمم است نه مفعول

سخن درپرده گفتی با حریفان        خدا را زین معما پرده بردار       حافظ       یعنی: به خاطرخدا

ز: «را» در مفهوم ضمیر ملکی « آنِ»:

گرمخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی؟        دوست ما را وهمه نعمت فردوس شمارا

ه: «را» درمفهوم «تخصیص و انحصار»:

منت خدای را عزّوجلّ که طاعتش موجب قربت است.    سعدی:   یعنی: منت فقط برای خداست.

[ دوشنبه دوم دی 1392 ] [ 15:18 ] [ شهره ]


در دستور زبان فارسی حرف «ی» انواع مختلفی دارد که به برخی از پرکاربردترین

آن ها اشاره می شود:

۱- پسوند نسبت که خود برمعانی متفاوتی دلالت می کند. مانند:

الف) نسبت به مکان. مانند: شیرازی٬ اصفهانی و ...

  ب) نسبت به چیز. مانند:ارغوانی٬پرنیانی٬زعفرانی و ...

  ج) نسبت به شخص. مانند: محمدی٬ابراهیمی٬سجادی و ...

   نکته:

  این حرف با اضافه شدن به کلمات غیر فارسی معمولا به صورت «وی» در می آید

  مانند: علوی(منسوب به علی) عیسوی(منسوب به عیسی) همچنین است کلماتی

 چون: موسوی٬ رضوی٬ نبوی و ...

  توجه: گاه به اشتباه کلمه ی «گنجه» بر اساس قاعده ای که گفته شد٬ به صورت

  «گنجوی» تلفظ می شود و مثلاً می گویند نظامی گنجوی. این درحالی است که کلمه

 کاملاً فارسی است و قاعده ی مذکور درمورد آن صدق نمی کند.

د) پسوند شغلی. مانند: کبابی٬ کله پزی٬ سمساری و...

ه) پسوند دارندگی: نامی (نامور)  ٬ هنری(هنرمند)

و) پسوند مفعولی: زندانی(به زندان انداخته شده) ٬ نهانی( پنهان شده)

۲- ی لیاقت: به آخر مصدر افزوده شده و صفت لیاقت می سازد.

مانند: دیدنی٬ رفتنی٬ خواندنی٬مردنی و...

۳- ی نکره. به آخر کلمه افزوده می شود. مانند:«پادشاهی به کشتن اسیری اشارت کرد»

۴- شناسه فعل دوم شخص مفرد ماضی و مضارع.مانند: دیدی٬ خواندی٬ می نویسی و...

۵- ی وحدت.(بر یک نفر یا یک چیز یا مقدار دلالت دارد) مانند:نصیحتی کنمت یعنی یک نصیحت

یا مثلا پسته کیلویی(؟!) یعنی هر یک کیلو  ...

۶- ی حاصل مصدری (معنای مصدری می دهد) . مانند:مردی نبود فتاده را پای زدن (یعنی مرد

 بودن آن نیست که ...)

 مسلمانی (مسلمان بودن)  مطربی(مطرب بودن)

نکته ی پایانی:

  در پایان این مبحث لازم به ذکر است که آنچه در مورد انواع حرف«ی» ذکر شد٬ موارد پرکاربرد و رایج

در زبان نظم و نثر پارسی است و موارد دیگر نیز برای آن می توان برشمرد.هم چنین در برخی موارد

 ممکن است حرف «ی» بر دو یا چند معنا قابل تأویل باشد. مثلاً در جمله ی مردی را دیدم. حرف «ی»

 هم می تواند از نوع نکره باشد و هم وحدت. حتی بسته به نوع جمله می تواند معنی

 مصدری هم داشته باشد.(مرد بودن را هم دیدم) . کوتاه سخن این که با توجه به آن چه گفته شد موارد

 استثنا هم وجود دارد و ادعای (این است و جز این نیست )در مباحث دستوری بی اساس است.

[ دوشنبه دوم دی 1392 ] [ 15:17 ] [ شهره ]
 

 

1- زندگی نامه شاعران ایران از آغاز تا عصر حاضر از حمید هاشمی

2- مقاله «اقلیم عشق» از حسین لاهوتی (تضمینی از ترجیع بندهای هاتف اصفهانی)

3- مقاله «یکی هست وهیچ نیست جز او»از محمدحسین کرمی ،

مجله دانشکده ادبیات اصفهان

4- تاریخ ادبیات دکترذبیح اله صفا

5- تاریخ ادبیات ادوارد براون

6- امثال و حکم دهخدا

شق» از حسین لاهوتی (تضمینی از ترجیع بندهای هاتف اصفهانی)

7-روانشناسی رنگها از ماکس لوشر

8- سبک شناسی بهار

9- نظریه های شخصیت از دوان شولد ز 

10- فرهنگ کنایه از دکتر میرزا نیا

11-عقل واعتقاددینی از پطرسون

12- با کاروان حلّه از دکتر زرین کوب

13- فرهنگ اشارات از دکتر شمیسا

14- تحلیل روانشناختی در هنر و

ادبیات از دکتر صنعتی

15- «روانشناسی هنری در قاب آینه ی گلواژه هایی از هاتف اصفهانی» از دکتر جابر انصاری                                         

16- مقاله «تجلی افکار اوحدی مراغه ای در ترجیع بند

هاتف اصفهانی»از حسین هاشمی زاده.(اطلاعات)

17- دیوان کامل هاتف اصفهانی با مقدمه و شرح حال عباس

اقبال آشتیانی 

18- دیوان هاتف اصفهانی به انضمام اشعار رشحه دخترهاتف

تصحیح وحید دستگردی بامقدمه عباس اقبال آشتیانی.

19- کلیات هاتف اصفهانی باتصحیح ومقدمه محمد عباسی.

[ دوشنبه بیستم آبان 1392 ] [ 21:11 ] [ شهره ]

 اضافه تشبیهی :
که در آن میان مضاف و مضاف الیه رابطه ی شباهت و همانندی است یعنی یا مضاف را به مضاف الیه تشبیه کنند مانند : لب لعل ، قد سرو  و  یا  برعکس  ( لعل لب ، سرو قد)

 اضافه استعاری :
که در آن مضاف در غیر معنای حقیقی خود به کار می رود ، چنانچه دست در « دست روزگار »  به معنی «حوادث» به کار
رفته است

* فرق این دو در این است که در اضافه تشبیهی ، مشبه و  مشبه به - که همان مضاف ومضاف الیه اند - هر دو ذکر می شوند اما در اضافه استعاری مشبه می آید و جای مشبه به یکی از قرینه های طرف حذف شده را می آوریم(یکی از متعلقات آن را می آوریم ) 
دست روزگار  - روزگار را به انسانی تشبیه کرده که دست دارد( در اینجا انسان حذف شده)

[ دوشنبه بیستم آبان 1392 ] [ 21:7 ] [ شهره ]

1-تاثیر شاعران پیشین بر فکر و شعر هاتف           

2-امید یا ناامیدی در شعر هاتف

3-تقدیر گرایی و جبرو اختیار در اندیشه و اشعارهاتف

4-تاثیر روانشناختی رنگها در اشعار هاتف

5-تاثیرفصل ها در اشعارهاتف               

6- هاتف و فرهنگ و اصطلاحات عامیانه

7-مرگ و زندگی در اندیشه و اشعارهاتف

  8-عنصر عشق در اندیشه و اشعار هاتف

9-پند و اندرز در اندیشه و اشعار هاتف

  10- چگونگی شخصیت هاتف براساس اشعارش

11- هاتف و اندیشه های دینی

مهلت ارسال آثار در مرحله اول، 92/9/30 است.

[ پنجشنبه دوم آبان 1392 ] [ 10:30 ] [ شهره ]





جشن مهـرگان؛ یکی از جشنـهای کهـن ایرانیـان



جشن مهرگان یکی از جشنهای کهن ایرانیان است که به ایزدمهر، ایزد دوستی و پیمان نسبت داده می‌شود

مااین جشن همه ساله توسط زرتشتیان در روز مهر از ماه مهر که در سالشمار نوین برابر با دهمین روز از
ه مهر است برگزار می‌شود. بنابر سنت زرتشیان، ایزدمهر حامی و نگهبان پیمان و دوستی و عدالت است.

   زرتتشیان کرمان جشن مهرگان را در آتشکده (که به آن در مهر نیز می‌گویند) برگزار می‌کنند.

در آتشکده زرتشتیان معمولا آقایان با پوشش کلاه سفید و خانم‌ها با پوشش روسری سفید در مراسم
شرکت می‌کنند.
سخنرانی و بزرگداشت ایزدمهر بخشی دیگر از مراسم جشن مهرگان است
که در آن در باره ایزدمهر و جایگاه او در بین زرتشتیان می‌پردازند.
ایزدمهر ایزدی است که قبل از زردشت جایگاه ویژه‌ای نزد ایرانیان داشته است.
زرتشتیان ایزدمهر را شاه‌مهر ایزد می‌نامند و نیایشگاه شاه‌مهر ایزد یکی از نیایشگاه‌های زرتشتیان کرمان
است.
خواندن بخش‌هایی از گات‌ها (کتاب اوستا) توسط موبد یاران در مراسم جشن مهرگان.
 در سال‌های اخیر بانوان نیز می‌توانند
آموزش دینی گذرانده و به مقام موبدیاری برسند و برگزاری مراسم را به عهده بگیرند.
بنابر سنت زرتشتیان، کسانی به مقام
موبدی می‌رسند که پدران آن‌ها نیز موبد بوده‌اند اما دیگران می‌توانند با گذراندن آموزش‌های دینی
به مقام موبدیاری برسند.
مهرگان در بین زرتشتیان جشن سپاسگزاری به درگاه اهورمزدا است
که نعمت های فراوانی را به انسان ارزانی داشته است و مهرگان روز دوستی کردن و مهر ورزیدن است.
بخش دیگری از مراسم پذیرایی از شرکت‌کنندگان در جشن است.
برگزاری مسابقات و اعطای جایزه به برندگان، بخش دیگری از مراسم جشن مهرگان است.
اجرای موسیقی نیز بخش دیگری از مراسم جشن مهرگان است.
در پایان جشن مهرگان، مانند دیگر مراسم و جشن‌هایی که بین زرتشتیان برگزار می‌شود،
 میوه خشکبار و نان و دیگر مواد غذایی
که در سفره مهرگانی گذاشته می‌شود و در هنگام نیایش‌خوانی "تبرک" شده است،
 بین شرکت‌کنندگان در مراسم تقسیم می‌شود
اجرای نمایش داستان کاوه آهنگر و پیروزی فریدون بر ضحاک بر اساس کتاب شاهنامه نیز در مراسم
جشن مهرگان برگزار می‌شود. داستان کاوه آهنگر و شوریدن او بر ظلم ضحاک و به تخت نشستن فریدون
به طور نمادین نشان‌‌دهنده‌ی پیروزی نیکی بر بدی و پیروزی نور بر ظلمت است که نماد ایزدمهر است.

 

[ جمعه دوازدهم مهر 1392 ] [ 15:47 ] [ شهره ]



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

[ سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 ] [ 0:24 ] [ شهره ]
ادامه مطلب را ببینید


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 23:56 ] [ شهره ]
ادامه مطلب را ببینید


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 23:52 ] [ شهره ]
ادامه مطلب راببینید


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 23:42 ] [ شهره ]
برای دیدن سوالات ادامه مطلب را ببینید


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 23:15 ] [ شهره ]
برای دیدن سوالات ادامه مطلب راببینید


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 22:16 ] [ شهره ]

دانلود

برای دیدن سوالات لینک دانلود را بزنید سپس 30 ثانیه صبر کنید و ایجاد لینک دانلود را بزنید.



دانلود

برای دیدن سوالات لینک دانلود را بزنید.سپس 30 ثانیه صبر کنید و ایجاد لینک دانلود را بزنید

[ جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 22:0 ] [ شهره ]

مجاز : به كار بردن واژه در غير معني اصلي آن است به شرط آن كه نشانه اي ، ما را به معني غير اصلي راهنمائي كند كه اين نشانه را قرينه مي گويند .
هر استعاره اي ، مجاز است و علاقه آن ، شباهت است .
پيوند و تناسبي كه معني حقيقي و مجازي را به هم مربوط مي سازد علاقه ناميده مي شود .

مثال:
طاقت سر بریدنم باشد// وز حبیبم سر ِ بریدن نیست
سر در مصراع اول معنی حقیقی دارد ولی در مصراع دوم مجاز است و به معنی اندیشه و تصمیم و قصد به کار رفته است.
کلام تو گیاه را بارور می کند و از نَفَسَت گل می روید
( نَفَس ، مجاز برای سخن است)


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 ] [ 20:57 ] [ شهره ]
ايهام تضاد » به كار بردن دو كلمه است به گونه اي كه به ظاهر متضاد به نظر مي آيند امّا در معنايي كه مورد نظر گوينده يا نويسنده است ، تضادي در بين آن ها نيست . مثال 1:

« آشنايي نه غريب است كه دلسوز من است     چون من از خويش برفتم دل بيگانه بسوخت »     (حافظ )

واژه ي غريب به معني شگفت است و با آشنا و خويش ايهام تضاد دارد .

مثال 2 :

 « بيا كه قصر امل سخت سست بنياد است       بيار باده كه بنياد عمر بر باد است »   ( حافظ )   

بين « سخت و سست » ايهام تضاد برقرار است زيرا سخت دو معني دارد . 1- صفت و آن در مقابل سست است چنان كه در جاي ديگر حافظ مي گويد :

خواهي كه سخت و سست جهان بر تو بگذرد       بگذر زعهد سست و سخن هاي سخت خويش ( حافظ )

2- قيد به معني بسيار است چنان كه حافظ مي گويد :

در حقّ من لبت اين لطف كه مي فرمايد         سخت خوب است وليكن قدري بهتر از اين   ( حافظ )

    همان گونه كه مي دانيم ايهام تضاد از نظر ساخت به ايهام تناسب همانند است با اين تفاوت كه پيوند ايهامي در آن تضاد است نه تناسب  . بدين گونه كه گوينده واژه اي در كلام خود بياورد كه دو معني داشته باشد و معني نزديك در آن مورد نظر نيست و معني دور آن با واژه هاي ديگر كه در كلامش آمده تضاد داشته باشد . مانند واژه ي « مجنون » در اين بيت سعدي :

« اگر عاقل بود داند كه مجنون صبر نتواند        شتر جايي بخواباند كه ليلي را بود منزل » ( سعدي )

واژه ي مجنون دو معني دارد : يكي عاشق ليلي كه مورد نظر سعدي است  و ديگري ديوانه كه با واژه ي عاقل در تضاد است  .

يا در جاي ديگر ازخاقانی مي بینيد :

كار من بالا نمي گيرد در اين شيب بلا          در مضيق حادثاتم بسته ي رنج عنا

  واژه ي « بالا » ايهام دارد يكي به معني رونق كه مورد نظر شاعر است و ديگري  بلندي و معني دوم با شيب  متضاد است  .

      « واژه هاي بيگانه و خويش » در بيت هاي رهي معيّري و حافظ  ايهام تضاد دارد :       

سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا     وز من رها سازد مرا بيگانه از خويشم كند   ( رهي معيّري)

يار بيگانه مشو تا نبري از خويشم                غم اغيار مخور تا نكني ناشادم  ( حافظ )      

[ سه شنبه سیزدهم فروردین 1392 ] [ 22:12 ] [ شهره ]

ایهام به تنهایی سخنی است که دارای دو معنا باشد: یکی معنای دور که معنای اصلی است و دیگری معنای نزدیک.[1]اما ایهام تناسب یکی از زیر مجموعه­ های ایهام است و همان­طور که از نام آن پیداست جمع دو صنعت ایهام و تناسب است. در این صنعت، یک واژه دارای دو معنی است منتها یکی از آن معانی، در شعر حضور دارد(معنای حاضر) یعنی شعر با آن معنی گزارش می­شود و یکی از معانی در شعر نیست(معنای غایب) اما این معنی غایب، با کلمه یا کلمات دیگری در بیت تناسب دارد.[2]
تفاوت ایهام با ایهام تناسب در این است که در ایهام گاه هر دو معنی پذیرفتنی است ولی در ایهام تناسب تنها یک معنی به کار می­آید و معنی دوم با واژه یا واژه­ های دیگر یک مراعات­ النظیر است. به عبارت دیگر ایهام تناسب آوردن واژه­ ای است با حداقل دو معنی که یک معنی آن، مورد نظر و پذیرفته است و معنی دیگر نیز با بعضی از اجزای کلام تناسب دارد. واژه­ ای که ایهام تناسب می­سازد حداقل یک معنی آن با بعضی دیگر از اجزای سخن مراعات­ النظیر می­سازد.
       چنان سینه گسترده بر عالمی
                                               که زالی نیندیشد از رستمی
                                                                           سعدی
در مثال بالا زال و رستم در مصرع دوم ذهن را به سوی این معنی می­برد که منظور از زال در این مصرع، نام پدر رستم است در حالی که این معنی درست نیست. زال در این جا به معنی پیرزن سفید موی است. تکاپوی ذهن در مورد واژه­ ی زال که با دو معنی به کار رفته است، ایهام تناسب را می­سازد؛ که یکی از آن دو معنی پذیرفتنی، و دیگری با بعضی از اجزاء کلام تناسب دارد؛ و یک مراعات­ النظیر می­سازد. یعنی معنی زال پدر رستم، با رستم مراعات­ النظیر می­سازد و زال به معنی پیرزن سفید موی که ذهن با تلاش به آن می­رسد ایهام تناسب می­سازد.[3]
در بیت زیر ماه استعاره از معشوق است و با همین معنی است که بیت را معنی می­کنیم. اما اگر معنی دیگر ماه یعنی سی روز را در نظر بگیریم با هفته و سال، مراعات­ النظیر می­سازد.[4]
 
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی است
                             حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالی است
                                                                                       حافظ
یا در این شعر سعدی:
        یکی را حکایت کنند از ملوک
                                         که بیماری رشته کردش چو دوک
                                                                            
در بیت بالا رشته به معنای نخ، با دوک نخ­ریسی ارتباط دارد اما در اینجا مراد از رشته، نخ نیست بلکه نام بیماری(پیوک) است که با این معنی ارتباطی ندارد. اما ذهن در ابتدا به گمان می­افتد که تناسب و ارتباطی است.[5]
 
نکاتی که در ایهام تناسب باید به آنها توجه نمود:
نکته­ی اول: اینکه کدام معنی در شعر نقش اصلی دارد بسته به آن است که کلمه در آن معنی با کلمات بیشتری رابطه و تناسب داشته باشد.
 
نکته­ی دوم: یکی از انواع مهم ایهام تناسب، ایهام تضاد است، یعنی معنی غایب با معنی کلمه یا کلماتی از کلام رابطه­ ی تضاد داشته باشد:
     ز زهد خشک ملولم کجاست باده­ی ناب
                                               که بوی باده مدامم دماغ تر دارد
                                                                                 حافظ
ایهام تناسب با درگیر ساختن ذهن خواننده بر سر انتخاب یک معنی، لذت ادبی ایجاد می­کند.
ایهام تناسب در شعر سعدی و حافظ به زیبایی هر چه تماتر و بسیار دیده می­شود.[6] برای نمونه در این شعر سعدی:
 
  همچو چنگم سر تسلیم و ارادت در پیش
                                           تو به هر ضرب که خواهی بزن و بنوازم
                                                                                   سعدی
کلمه­ ی ضرب در این بیت هم به معنای ضربه زدن است و هم به معنای آلت موسیقی است که با واژه­ های چنگ و نواختن در بیت مراعات­ النظیر است.
یا در این بیت:  
هنر بیار و زبان آوری مکن سعدی   
                                    چه حاجت است که گوید شکر که شیرینم
                                                                                 سعدی
کلمه­ ی شکر که هم به معنای طعم شیرین است و هم به معنای معشوقه­ ی خسرو است که با شیرین مراعات­ النظیر است.[7]
 
نمونه­ای از اشعار حافظ:
  در کنج دماغم مطلب جای نصیحت
                                     کاین گوشه پر از زمزمه­ ی چنگ و رباب است
                                                                                      حافظ
در این بیت کلمه­ ی گوشه، دارای دو معنی است: یکی در معنای کنج و زاویه(در معنای حاضر )  است و دیگر اینکه اصطلاحی است در موسیقی(معنای غایب)؛ چنگ و رباب با معنای غایب تناسب دارند.
 
اما مثالی از اشعار مولانا:
دل چه خورده­ست عجب دوش که من مخمورم
                                        یا نمکدان که دیده­ست که من در شورم
کلمه­ ی شور در شعر، یکی در معنای شور و حال(معنای حاضر) است و دیگر در معنای نوعی مزه(معنای غایب) است. این کلمه در معنای غایبش با نمکدان تناسب دارد.[8]  


[1]  . وحیدیان کامیار، تقی؛ بدیع، رضا انزابی نژاد، تهران، 1379، اول، ص137
[2] . محمدی، محمدحسین؛ بلاغت، تهران، زوار،1387، اول، ص170
[3]  . دارابی، سیامک؛ آرایه­های ادبی، لاهیجان، نیک نگار،1381، اول، ص1
[4]  . دارابی؛ پیشین، ص 169
[5]  . محبتی، مهدی؛ بدیع نو، تهران، سخن، 1380، اول، ص98
[6]  . کلظم خانلو؛  ناصر، اسماعیلی، زیبا؛ مجموعه ادبیات، تهران، نوآور،1387، اول، ص 194، 195
[7]  . کاظم خانلو؛ پیشین، ص195
[8]  . محمدی؛ پیشین، ص171

[ سه شنبه سیزدهم فروردین 1392 ] [ 22:7 ] [ شهره ]

بـنام خدای بهار آفرین  / بهار آفرین را هزار آفرین به جمشید و آیین پاکش درود / که نوروز از او مانده در یادبود نوروزخجسته باد
[ یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 ] [ 14:6 ] [ شهره ]

زندگی

فریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. جد پدری او به دلیل مأموریت اداری به همدان منتقل شده بود، و پدرش ابراهیم مشیری افشار در سال ۱۲۷۵ شمسی در همدان متولد شد، و در ایام جوانی به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید. فریدون مشیری سالهای اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران انجام داد و سپس به علت مأموریت اداری پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبیرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب رفت. به گفتهٔ خودش: «در سال ۱۳۲۰ که ایران دچار آشفتگی‌هایی بود و نیروهای متفقین از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ایران بودند ما دوباره به تهران آمدیم و من به ادامه تحصیل مشغول شدم. دبیرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اینکه در همه دوران کودکی... از استخدام در ادارات و زندگی کارمندی پرهیز داشتم ولی... در سن ۱۸ سالگی در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و این کار ۳۳ سال ادامه یافت.»

او در سال ۱۳۳۳ با خانم اقبال اخوان ازدواج کرد و اکنون دو فرزند به نام‌های بابک و بهار از او به یادگار مانده‌است. مشیری سال‌ها از بیماری رنج می‌برد و در بامداد روز جمعه ۳ آبان ماه ۱۳۷۹ خورشیدی در سن ۷۴ سالگی در تهران درگذشت.مزارایشان در بهشت زهرا،قطعه ی ۸۸(قطعه ی هنرمندان) ،ردیف ۱۶۴ ، شماره ی ۹ می باشد.

نمونه اشعار

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟
آن‏چنان مات، که حتی مژه بر هم نزنی!
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو ، به قدر مژه برهم ‏زدنی!

"کوچه"

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده  خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!


ادامه مطلب
[ جمعه هجدهم اسفند 1391 ] [ 21:35 ] [ شهره ]

دلـت را بتـکان ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

باز هم محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

حالا آرام تر، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

کافی ست؟

نه، هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

حالا این دل جای "او"ست

دعوتش کن

این دل مال "او"ست...

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خـانه تـکانی دلـت مبـارک

[ پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 ] [ 15:11 ] [ شهره ]
شیطان به رسول خدا (ص) گفت که طاقت دیدن و تحمل شش خصلت رااز امت پیامبر اکرم (ص) نداردو آن شش خصلت عبارتند از :
1 هنگامیکه به هم می رسند سلام می کنند.
2 با هم مصافحه می کنند.
3 برای هر کاری که می خواهند انجام دهند ان شاالله می گویند.
4 از گناه استغفار می کنند.
5 تا نام حضرت محمد (ص) را می شنوند صلوات می فرستند.
6 ابتدای هرکاری بسم الله الرحمن الرحیم می گویند.

[ پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 ] [ 13:41 ] [ شهره ]

زیباتر از نگاه  تو هرگز ندیده ام       /       کاین گونه از تمامی مردم بریده ام

 هی فکرمیکنم که دراین روزهای تلخ   /     نام  ترا چگونه و از کی  شنیده ام 

باز از میان این همه  اسم  تصنعی   /  خطی به دوراسم قشنگت کشیده ام

خطی بدور اسم تو ای مهربان ترین      /     یعنی ترا  برای خودم  برگزیده ام

تنها گواه صادق عشق میان ماست   /   این دستمال خیس  به آب دودیده ام

این دستمال کاغذ نرم سفید رنگ     /        من بارها به زیر دو ابرو کشیده ام 

دردوره ای که هرکه به فکرغنیمتی ست /  عشق  ترا به قیمت جانم  خریده ام

بین من وتو فاصله بسیار بوده است     /     با این وجود فاصله ام  را دویده ام

دیگر وقوع  معجزه هم کارساز نیست  /  چون نقطه ای به آخراین خط رسیده ام

[ پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 ] [ 1:21 ] [ شهره ]

 

 

بی سوادان قرن ۲۱ کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند ، بلکه کسانی هستند که نمی توانند آموخته های کهنه را دور بریزند و دوباره بیاموزند …

الوین تافلر

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

نعره هیچ شیری خانه چوبی مرا خراب نمی کند، من از سکوت موریانه ها می ترسم.

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦  ♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

به شخصیت خود….. بیشتر از آبرویتان اهمیت دهید.. زیرا شخصیت شما… جوهر وجود شماست.. و آبرویتان… تصورات دیگران نسبت به شماست

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦  ♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

باران که میبارد همه پرندها به دنبال سر پناهند اماعقاب برای اجتناب از خیس شدن بالاتراز ابرهاپرواز میکند این دیدگاه است که تفاوت را خلق میکند…

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦  ♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

گورستان ها پر از افرادی است که روزی گمان می کردن که . . . چرخ دنیا بدون آنها نمی چرخد

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦ ♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن کند و ذره ای از نورش کاسته نشود …

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦  ♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

مشکل فکر های بسته این است که دهانشان پیوسته باز است . . .

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦  ♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

روزی برای بعضی آدم ها تنها یک خاطره خواهید بود… تلاش کنید که لااقل خاطره ای خوش باشید…

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦ ♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

تنها دو گروه نمى توانند افکار خود را عوض کنند: دیوانگان تیمارستان و مردگان گورستان.

وین دایر”

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦ ♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

کـــــــــــم بــاش از کم بودنت نتــــــــرس اونی که اگـه کم باشی ولــــــــت میکنه، همونه که اگه زیـــاد باشی حیفو میلت میکنه. . .

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦ ♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

یک درخت هرچقدر هم که بزرگ باشد با یک دانه آغاز میشود,طولانی ترین سفرها با اولین قدم.

(لائوتسه)

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦  ♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

انســـــــــانهاى بــــــزرگ ،دو دل دارنــــــــد ؛دلـــــى که درد مى کشـــــــــــد و پنهـــــــــــــــان است و دلـــــــــــــــى که میخندد و آشکـــــــــــــــار است.

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦  ♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

زمانی که خاطره هایتان از امیدهایتان قوی تر شدند ، روزگار افولتان در راه است . . .

♦-♦-♦-♦-♦-♦- ♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

برخی آدمها به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند که به ما درسهایی بیاموزند که اگر می ماندند هرگز یاد نمی گرفتیم

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦ ♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

اگر میخواهی دروغی نشنوی ، اصراری برای شنیدن حقیقت مکن . . .

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦  ♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

آدم ها مثل عکس ها می مونند: زیاد بزرگشون کنی ، کیفیتشون میاد پایین

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦ ♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

کسانی که پشت سرتان حرف می زنند ، دقیقا به همانجا تعلق دارند، پشت سرتان

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦  ♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

وقتی به یکی زیادی تو زندگیت اهمیت بدی ؛ اهمیتتو تو زندگیش از دست میدی … . به همین راحتی …

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦ ♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

« در عجبم از زنان که از خدای به این بزرگی فقط یک شوهر می خواهند و از شوهر به این درماندگی همه دنیا را!!»

شکسپیر

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦ ♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

به اندازه ی باورهای هر کسی ؛ با او حرف بزن …. بیشتر که بگویی ، تو را احمق فرض خواهد کرد …!!!

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦ ♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

اگر موفق شدید به کسی خیانت کنید،آن شخص را احمق فرض نکنید. بلکه بدانید او خیلی بیشتر از انچه لیاقت داشته اید به شما اعتماد کرده است..

♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦     ♦-♦-♦-♦-♦-♦-♦

چه دوستم داشته باشی و چه ازمن متنفر باشی در هر صورت بهم لطف میکنی چون اگه دوستم داشته باشی تو قلبت هستم و اگه ازم متنفر باشی تو ذهنتم

( شکسپیر)

 

 

 

 

 

 

 

 

 


[ یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 ] [ 22:33 ] [ شهره ]

جشن تولدی که مبارک نمی شود                دیدارچشم هات که درهیچ ساعتی

حال مرا نپرس در این روزها اگر                       جویای حال خسته ام از روی عادتی

از ترس اینکه باز تو را آرزو کنم،                   خط می کشم به دلخوشی هر زیارتی

توشاهزاده ی غزلی! پرتوقعی ست،                  اینکه تو را مخاطب این شعرِ پاپتی

                        حالا بیا و بگذر ازاین شاعری که بود،           تسلیم چشم های تو بی استقامتی!

مثل تمام جمعیت این پیاده رو                         با او غریبگی کن و بگذر به راحتی

 بگذر از او که بعد تو... اما به دل نگیر               گاهی اگر گلایه ای، حرفی، شکایتی

باور کن از نهایت اندوه خسته بود                    می رفت بلکه در سفر بی نهایتی

دیگر چه جای خواهش و نذر و اجابتی؟         وقتی امید نیست به هیچ استجابتی

این سال ها بدون تو شاعر نمی شدم           هرچند وهم شاعری ام هم حکایتی

دستی به  لطف بر سر این شعرها بکش              من شاعر نگاه توام ناسلامتی

[ یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 ] [ 0:35 ] [ شهره ]

                                                تنهاي تنها تو !

 

باز هم براي تو مي نويسم اي عزيز لحظه هاي من!

اي كه نيستي و هستي،

اي كه بي مني و با مني !

اي بهانه ي بودنم و اي اميد ماندنم!

ترا مي خوانم اي شاهزاده ي افسانه اي! اي تك سوار جاده ي عشق!

دل غربت زده ام باز مجنون بيابانگرد تو شده!

تو اي غريبه ي آشنا! اي جاري در رگ من!



از:شهره خلیقی فر

[ شنبه دوازدهم اسفند 1391 ] [ 0:4 ] [ شهره ]
اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه

گفت:  يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه

گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم

گفت: من رفتني ام!

گفتم: يعني چي؟

گفت: دارم ميميرم

گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟

گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.

گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده

با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟

فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گل ماليد سرش

گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟


گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم

کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن

تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم

خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم

اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت

خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد

با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن

آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی

سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم

بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم

ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم

گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم

مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم

الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم

حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو قبول ميکنه؟


گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه

آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر، وقتی داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟


گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!


يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟

گفت: بيمار نيستم!

گفتم: پس چي؟

گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن نه. پرسیدم خارج چي؟ و باز جواب دادند نه!

خلاصه  ما رفتني هستيم وقتش فرقي داره مگه؟

باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد....



اگر این مطلب را خوندی بدون که خدا تو رو خیلی دوست داشته

که امروز این زنگ خطر رو برات بصدا در آورده

پس ...

دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب ...

[ چهارشنبه نهم اسفند 1391 ] [ 22:25 ] [ شهره ]
عشق را وارد كلام كنيم
تا به هر عابري سلام كنيم

و به هر چهره اي تبسم داشت
ما به آن چهره احترام كنيم

هركجا اهل مهر پيدا شد
ما در اطرافش ازدحام كنيم

چشم ما چون به سروسبز افتاد
بهرتعظيم او قيام كنيم

گل و زنبور، دست به دست دهند
تا كه شهد جهان به كام كنيم
اين عجايب مدام دركارند
تا كه ما شادي مُدام كنيم

شُهره زنبور گشته است به نيش
ما ازو رفع اتهام كنيم

علفي هرزه نيست در عالم
ما ندانيم و هرزه نام كنيم

زندگي در سلام و پاسخ اوست
عمر را صرف اين پيام كنيم

«سالكا» اين مجال اندك را
نكند صرف انتقام كنيم
در عمل بايد عشق ورزيدن
گفتگو را بيا تمام كنيم

عابري شايد عاشقي باشد
پس به هر عابري سلام كنيم.

[ سه شنبه هشتم اسفند 1391 ] [ 0:59 ] [ شهره ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

امکانات وب
  • قالب وبلاگ